
زندگی یک پل قدیمیه، به این فکر نکن که اگه تنها ازش بگذری دیرتر
خراب می شه. به این فکر کن که
اگه افتادی یکی باشه که دستتو بگیره
یا علی خدانگهدار

زندگی یک پل قدیمیه، به این فکر نکن که اگه تنها ازش بگذری دیرتر
خراب می شه. به این فکر کن که
اگه افتادی یکی باشه که دستتو بگیره
یا علی خدانگهدار
آدم هايي هستند مثل قطار شهر بازي،
که از بودن با آنها لذت مي بريد،
اما به جايي نمي رسيد.
شما كجاي قصه من آغاز شديد؟؟
كمربند ها را ببنديد به صفحات پاياني نزديك مي شويم.

پسران روستا به دختران شهر فكرمي كنند
وپسران شهردرحسرت سادگي ودلگرمی دختران روستا مي ميرند.
مردان كوچك به آسايش مردان بزرگ فكر مي كنند
ومردان بزرگ درآرزوي آرامش مردان كوچك مي ميرند
.خداي من !!!
كدامين پل ؟؟؟دركجاي جهان شكسته است
...كه هيچ كس به خانه اش نمي رسد؟؟؟

من زندگي را دوست دارم ولي از زندگي دوباره ميترسم
دين را دوست دارم ولي از كشيشها ميترسم
قانون را دوست دارم ولي از پاسبانها ميترسم
عشق را دوست دارم ولي از زنها ميترسم
كودكان را دوست دارم ولي از آينه ميترسم
سلام را دوست دارم ولي از زبانم ميترسم
من ميترسم
پس هستم
روز و روزگارمن اینچنین میگذرد
من روز را دوست دارم
ولي از روزگار ميترسم
خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر
سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز.

بخند دستخطي که تو را عاشق کرد شوخي کاغذي ماست ،
بخند فکر کن درد تو ارزشمند است فکر کن گريه چه زيباست 

کویر
